منظور کسانیست که کار و زندگی دیگری جز مزاحمت ندارند!
بیچاره یعنی برای آزار یک نفر هر تلاشی کنی ............
بیچاره یعنی تو که از تمامی سعیت استفاده می کنی خودت را نشان دهی غافل از اینکه من تویی را نخواهم شناخت و تو نیز منی را!
بیچاره یعنی تو که از حضور خود نیز خجل هستی !
تو که هیچ شهامت و جسارتی نداری !
تو که نمی دانی که هستی!
این منم همان دختر سرشار از احساس که گاهی گله مند افرادی می شود که تنها برای آزارم قدم در این وبلاگ می گذارند اما افسوس نمی دانند من تنها آنها را به چشم یک بدبخت می نگرم!
با عذرخواهی از دوستانی که وبلاگشان را دارم ... بخاطر مزاحمتهای بسیار این وبلاگ بزودی بسته می شود و خودم با تمامی دوستان محترم وبلاگ نویس باز ارتباط برقرار می کنم!
حسی چون یادآور روزی که دیگر قدمی ندارم تا روی زمین بگذارم! دیگر دستی نیست قلمی در دست بگیرد ... حتی اشکی نیست تا آرام بلرزد و تمامی غمم را نشان دهد! چه درد آور ... چه دردآور مرگ قدم در خانه ام می نهد و ...
شکوه آن روز را به که کنم؟!
سکوت ...... سکوت ..... چه صدای بلندی .....! آنقدر بلند که شنیده نمی شود !
سکوت فریاد زد و من آرام شدم! آرام در قعر تنهایی خود فرو رفتم ... آنقدر آرام که گویی ... گویی دیگر نیستم! نیستم تا اینبار من دستی را بگیرم ...
دیگر گوشی را نمی خواهم تا از تمام غم هایم برایش بگویم !
شاید اینطور راحت تر به یاد روزی که می آید و نیستم اشک بریزم!
...
...
اینجا کجاست؟!
هنوز در پی ناباوریهای خود می دود روح سرکش و نا آرام من!
چه کسی دانست چه رنج ها و زخم هایی برداشت این تکه ابر سپید که برای همه ی گلها بارید تا بدانند او می خواهد امیدی باشد برای تمام نا امیدها......
گاه خنده ام می گیرد ... از سر درد!
درد از خنده های دیگران که تمامی تلاش خود را می کنند برای زمین زدن یکدیگر و بعد در دل می خندند و بر لب افسوس می خورند!!!!
آه ! از این همه ناباوری ..... کجای زمین ایستاده ام که این چنین سر گردانم؟!
بر سر کدام دو راهی بود که راه را اشتباه آمدم؟!